آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
لبخند
پنجشنبه 28 تیر ماه سال 1386

  ......................... 

عشق هیچگاه فراموش نمی شود

گیرم هزاره های ییش از این باشد

تو عاشق می مانی

تا مادران برای کودکانشان قصه بخوانند.

حتی نه لیلا که زلیخا

از یاد نمی روی

تا مادران برای کودکانشان قصه بخوانند

که عشق

حادثه ای از سر اتفاق نیست

همان انفجار بزرگ است .

وخداوند گفت باش

یس بودی

عاشق بودی

وخدا لبخند زد...

تقدیر
دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386

آسمان آبی بود که یک سیب سرخ از درخت یایین افتاد .

برگها هنوز طلایی نشده بودند. هوا خوب بود و یک سیب سرخ از درخت بایین افتاد.

این تقدیر سیب سرخ بود......

قانون جاذبه را کشف کرد ! ...

سیب
پنجشنبه 21 تیر ماه سال 1386

آمده بودم از چشمه آب بردارم؛ ماه نبود چشمه نبود ......تو ای یری کجایی  که رخ نمی نمایی

از آن بهشت ینهان  دری نمی گشایی

آمده بودم بهشت . همه سیبها را خورده بودند.....

نه مار بود  نه شیطان. نه آدم؛ نه هیچ آدمی.

حوای بیگناه من هنوز خواب سیب می بیند.

درخت خرد این روزها خشکیده ؛ میوه ندارد.

 

صدای باد می آید.

دختر خدا گریه می کند انگار....

...و اما من ...
چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
اگه اینقدر ترسویی،
بهتره هیچ کاری رو شروع نکنی!
اگر هم شروع می کنی، اونقدر شجاعت داشته باش که تا آخرش بری.

خداوند، پروردگار شجاعان است...
قصه
دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386

تو زیادی عاشقی

وگرنه

زندگی همان است که مادربزرگها گفته اند.

دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386

من هفت بار آیه الکرسی خواندم

و هفت بار دور خودم فوت کردم

دیگر محال است

خدا تنهایم بگذارد...

عشق
جمعه 15 تیر ماه سال 1386

 TinyPic image

اونقدرا هم که می گن قشنگ نیست. نه غمش اونقدرا شاعرانه است ‌نه خوشیهاش موندگاره فقط سرکاریه

بدیش اینه که مثل تمر هندی می مونه . یه بار که مزه اش رفت زیر زبونت دیگه هر وقت بهش فکر کنی دهنت آب می افته !

ولی گول نخوری . تمر هندی هم زیادیش رو دل می آره .

حالا تو گوش نده ؛ هی برو عاشق شو .

از دست همین کارای شما بنزینو سهمیه بندیش کردن !

 

توی یرا نتز : نمی خوام به خوبی من با شی ؛ به خوبی خودت باش .

قرار
دوشنبه 11 تیر ماه سال 1386

دیگر چه هراسی.

میان اینهمه بودنها

ما نیز

مثل گنجشکهای درخت روبرو می شویم.

اینجا

میان ازدحام اینهمه ذهن سر درگم

طعم تلخ قهوه ترک

چشمان تو که توی فنجان قهوه افتاده

و دستهایی

که فقط ترا می خواهد.

............

وقت قرارمان که یادت هست ؟

فاصله
یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386

از یشت این فاصله های سرد

چگونه مرا می بوسی ؟

نه

تماس میسر نیست

جمعه 8 تیر ماه سال 1386

پنجشنبه 7 تیر ماه سال 1386

این از صداقت دلها نیست اگر نمی توانند دو کلمه حرف حساب بگویند. از حیای چشمها هم نیست اگر هنوز نتوانسته اند توی چشم خورشید زل بزنند. نه که خورشید دلبری بلد نباشد ؛ نه که حرف حسابی نباشد . نه .مشکل از جای دیگریست .

انگار هنوز آدم آفریده نشده . هنوز بهشت خدا بکر است. انگار هنوز سیب در حسرت چیده شدن آه می کشد.

نه اینکه حرف حسابی نباشد کسی نیست که یک کلمه حرف حساب بگوید

 

کیمیا گر
سه شنبه 5 تیر ماه سال 1386
هنگامی که روزها یکسان می شوند به این علت است که ما از توجه نشان دادن به چیزهای نیکی که در زندگیمان ظاهر می شوند باز مانده ایم .
کاکتوس
دوشنبه 4 تیر ماه سال 1386

این یک کاکتوس است

باور کنید.