... عشق ...
چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386
عمریست که به دنبالت می گردم،
در هر کجای این ناکجا آباد!
دیگر دارم
از پای می افتم.
...
شاید باید چشمهایم را ببندم
تا تو را ببینم.
مثل آن روزها که تو در خیالم پنهان شده بودی!
یادت هست؟
.
.
.
همه جا تاریک است!
آی عشق!
آی عشق!
در کجای این دنیا پنهان شده ای؟؟؟
گفتند یافت می نشود، گشته ایم ما ------ گفت آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست!!!
وحیده
زندگی ..
چهارشنبه 23 آبان ماه سال 1386
بیا به زندگی بخندیم !
من حلزون خوشبختی را می شناسم
که هر روز
خانه به دوشی اش را
به رخ دنیا می کشد !
..........
بیا کمی آهسته تر برویم .. !
زندگی ..
دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
دل به دریا خواهم زد
در یکی از همین روزها
که می آیند .
این بار
بی هیچ ادعای صدایی
فارغ از بیهودگی این روزهای تکراری
در دریای خیال خودم
آب بازی خواهم کرد ......
سه شنبه 8 آبان ماه سال 1386
ناگهان چقدر زود دیر می شود ...
چقدر دلم گرفت امروز ..
گفتند قیصر امین پور هم از اینجا رفت .
... برای تو مانده ام ...
دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
فرصت بسیار کم بود
اما من
عاشق شده بودم آن دو چشم سیاه را!
برای تو مانده ام.
خوب می دانی.
اینک
دگر
گاه دلسپردن است.
وقت برای این حرفها بسیار است!
بگذار عاشقی را بچشیم.
وحیده
اوج
شنبه 5 آبان ماه سال 1386
هیچ کس نگفت
پرواز دروغ است
بیچاره پرنده !
به خورشید که رسید
پرهایش سوخت !
با تشکر مخصوص از سراب کوچولوی مهربون
جمعه 4 آبان ماه سال 1386

کاکتوس ها بیابون رو دوست ندارند ٫
بیابون به کاکتوس ها تحمیل شده ... !
چهارشنبه 2 آبان ماه سال 1386

این کاغذهای خط خطی
تحمل سرگیجه های زمین را
ندارند .
یادت باشد
آسمانی که گم شد
دیگر گم شده ....
حتی برای فکر کردن هم
فرصتی نمانده ..
پرواز را به خاطر بسپار !
...