آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
موش مردگی !
یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387

تابستون گذشته یه روز بر حسب اتفاق یه موش سیاه تپل خوشگل اومد تو مرکز ما . اونقدر دوست داشتنی بود که وقتی رو دو تا پاهاش می ایستاد و زل می زد بهت ، دلت میخواست بری ماچش کنی . شده بود تنها رفیق من تو این ساختمون بی رفیق ! کم کم بهش عادت کرده بودم . اما از اونجایی که بودن موش تو یه آزمایشگاه میکروبشناسی همیشه خطرناک بوده و هست ، باید می کشتیمش . نیم کیلو سم موش به خوردش دادیم و هر روز سرحال تر میشد . آخر سر با لنگه کفش زدن تو سرش و طفلکی مرد !

حکایت عشق ، حکایت همین موشه است . هر اندازه ملوس و دوست داشتنی ، هر چقدر بهش عادت کرده باشی ، آخر سر باید با یه لنگه کفش بزنی تو سرش !

 

جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387

اگه خدا یه فیل به مهربونی هورتون باشه ، دیگه خیالم از بابت زندگی راحته .

 

... برزخ ...
سه شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1387
امسال اردیبهشتم در برزخ گذشت!
فقط خدا می داند
بعد از این در بهشت خواهم بود
یا
در جهنم...


افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع
شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت

(وحیده)
جمعه 20 اردیبهشت ماه سال 1387

این روزها هر چقدر زندگیمو مرور میکنم ، دلیل اتفاقاتی که برام افتاده بیشتر از اونکه قانعم کنه ، سرگیجه هام رو بیشتر میکنه ......

.......

من کجای زندگی ایستاده ام ؟؟؟

.

.

.

خسته ام ، خیلی خسته ....

 

غیرت ملی !!!
پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387

 

پایتخت نشینان متعهد و مسئول دل نگران کم آبی و خشکسالی شده اند ! ....

ما هشت سال بی آب و خشک را گذراندیم و هیچ عزیز دلسوزی حتی نفهمید .... آب که از سر ما گذشته ، شما فکری به حال خودتان بکنید برادران !

 

قیصر امین پور :
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387

 

چه اسفندها....آه !

چه اسفندها دود کردیم !

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفتند این روزها می رسی

                                      از همین راه !

 

پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387

 

آنقدر زمانه با دلم بد تا کرد

تا بالاخره دل مرا تنها کرد

تنها شدم و جهان تماشایی شد

آنگاه تو را برای من پیدا کرد !

 

سهراب سپهری
یکشنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1387

 

شراب  باید خورد

و در جوانی یک سایه راه باید رفت

همین ....