رفیق شاعرانگی ام
دیریست
دل به آبی ها نمی بندد
و من
پشت پرچین خاطره هایم
پی پیدا کردن واژه
گم شده ام ....
دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان |
آموزش نفوذ در دلها
روشهای موثر ایجاد علاقه و اصول برقراری روابط صمیمانه را بیاموزید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
رفیق شاعرانگی ام
دیریست
دل به آبی ها نمی بندد
و من
پشت پرچین خاطره هایم
پی پیدا کردن واژه
گم شده ام ....
روزگارم
شبیه گیلاس است
وقتی
توی مشتت فشارم میدهی
و من
چکه چکه
روی زمین می افتم .
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
سکه ی خورشید را در کوره ی ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم
برگ زرد ماه را از شاخه ی شبها جدا سازند
نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش
پنجه ی خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت
دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی
کوهها را در دهان باز دریاها فرومی ریخت....
..........
.........
هر چند
کسالت این روزهایم را
باران هیچ نگاهی
پرپر نمی کند
اما
در آینه که لبخند میزنم
چقدر شبیه خودم میشوم ...
......
......
نشانی راههایی را
که هیچ کس نرفته
از ستاره ها نپرس
......
من میان چشمهایم
آنقدر ستاره دارم
که تا آخر این راه
تنها نباشی .
آب ، آبی تر شده بود
تو ، زلال تر
چشمه ، زیبا تر شده بود .
شب
عکس ماه
در آغوش آب
شنا می کرد ...
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
.
.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم .
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود ، بوسه باشد .
روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...
......
- احمد شاملو -

دوستان من کجا هستند
روزهاشان پرتقالی باد .... !
طفلک اینجا ، مثل دل خودم متروکه شده ....
باید آبادش کنم ...
یک فنجان دیگر ....
همصحبتی ام را بر نمی تابی اگر
به عمر یک فال قهوه
با من باش
.......
.......
.......
بهار آمد ، زمستان رفت از یاد
دوباره قصه ی شیرین و فرهاد
تفال می زنم بر شعر حافظ :
تو را بر حال مشتاقان نظر باد
- سالها هم انگیزه ای برای ماندن ندارند ، به سرعت باد می آیند ، میروند ...
- خدایا به داد مردم ایران برس ، ما گناه داریم .
- دعا کنیم ، شاید سال خوبی داشته باشیم . 
dance me to end of love
از تو که حرف میزنم
همه ی فعلهایم ماضی اند
حتی ، ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیک تر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است .
* شعر از معصومه ناصری
هوا ابری باشد و باران نبارد آدم بیشتر دلش میگیرد .
آسمان هم یادش رفته ، کاکتوسها هم تشنه می شوند !
باور بکنی
یا نکنی
تقدیر من
شاعر شدن بود ....
من هنوز هم همان پلنگ عاشقم !!
این برنامه ی نقره چقدر روح آدم را جلا می دهد ، آدم را می برد به لطیف ترین روزهای زندگیش ، به خاطراتی که شاید برای بچه های دهه ی پنجاه ، نهایت قشنگی ها باشد .
آدم را وادار می کند که فکر کند ، لبخند بزند و بعد آه بکشد .
شعری برای روز مبادا
کنار گذاشته بودم
مبادا که در قحطی عاشقانه ها
شرمسار دلم باشم ...
![]()
ای یار ، ای یگانه ترین یار، آن شراب مگر چند ساله بود ؟
رفتم از بازار
یک عالمه تیله ی رنگی خریدم
تیله های شیشه ای چند رنگ
نگاهشان کردم
شبم پر از ستاره شد .
.
.
.
خاطره نوشت :
- توی زندگی عشقهایی هست که همین که تمام شد آنها هم مرده اند توی دلت
عشقهایی هم هست که بعد سالها هر وقت یادشون می افتی رعشه ای می افته توی دلت ، جوری که با خودت می گی کاش بود ...!
- این روزا زندگیم پر از نوستالژی شده !!